سلام و خدایا شکرت ... شکرت بابت همین لحظه... لحظه هایی که گذشت و لحظه هایی که پیش روست ... خدایا شکرت بر نعمت ها و نقمت ها که نعمت ها لطف و رحمت توست و نقمت ها نیز هم ...
خدایا می دانم این سختی ها برای رشد و آگاهی من است ... می دانم تو بر حق هستی ... میدانم همه چیز را میبینی و میشنوی ... میدانم لحظه لحظه زندگی ام همراهی می کنی ... ظلم زیاد شده ... عدالت کم شده ... غم و ناامیدی همچون علف هرز در حال ریشه دواندن در دل انسان هاست ... انسانیت متاع نایابی شده ... خدایااااااااااا من خسته ام ... نمی گویم بنده خیلی خوبی بودم ... نمی گویم گناه نکردم ... نمی گویم خطا نداشتم ... اما من با همین ظرفیت کم خودم سعی کردم انسان باشم ... میدانم تو هم برای اثباتش مدام من را آزمودی ... میدانم این آزمون ها برای این بوده در مسیر درست باشم ... میدانم همه برای بیدار شدن از خواب غفلتم بوده ... ولی خدایا چیزی که نمی دانم این است مگر تو خدای ظالم و مطلوم نیستی !! چرا پس ظالمان لحظه لحظه فربه تر و خوشحال تر می شوند ... چرا زندگی هایشان پر زرق و برق ... نسلشان در حال گسترش ... چرا ... چه بگویم ... در همین لحظه که می پرسم جواب هایی به ذهنم می رسد ... شرمنده ام خدا ... من خسته ام ... انسان بودن سخت است ... در دورانی که دیگر وفاداری ارزشی ندارد ... حیا و پاکدامنی ابزاری شده برای سوء استفاده ... دوراب بدی است ... خوبی می کنی، در جوابت بدی می کنند ... رحم می کنی در جواب زخم می زنند ... در مقابل بی حیایی سکوت می کنی در جوابش وقیح تر می شوند ... خسته ام ... نه توان گرفتن حقم را دارم ... نه می توانم بی تفاوت باشم ... ارزش هایمان دارد روز به روز بی ارزش می شود ... می خواهند همرنگ شویم ... صداقت شده همانند شمشیر تیز و بران برای همین دروغ مصلحتی باب شده ... ازدواج سخت شده، برای همین صیغه و عقد موقت رواج یافته ... آرزوها بزرگ و بزرگ شده برای همین اختلاس شغل شده ...
خدایا نکند رهایمان کرده باشی ... میداتم ناشکری کردیم ... باران و برف که می بارد چون خودمان توان بهره گیری از آن را نداشتیم اسمش را گذاشتیم بحران ... آفتاب هم می تابد جوری دیگری تا کردیم ... خدایا راه را نشان بده ... در این دنیا سردرگمم ... نه توان اجرای دقیق دستوراتت را دارم و نه تاب تحمل عقوبتت را ... مانده ام ... اگر انسان باشم و بخواهم مطابق انسانیت جلو بروم میبینی که شده همانند شنا کردن در خلاف جریان آب ... اگر هم بخواهم بی خیالش شوم، وجدانم قبول نمی کند ...
خدایا خودم را، نفسم را، جسمم را، روحم را همه و همه ام را به تو می سپارم ... نمی خواهم روز دیدار با تو شرمنده ات باشم ... شرمنده امام باشم ... رهایم نکن ... من را از این خستگی ، از این سردرگمی ، از این همه تردید رها کن ... خدایا مسیر سخت و دشوار است ولی من به بزرگی ات تکیه کرده ام ... عزت و ذلت هر بنده ای به دست توست ...
خدایا شکرت ... خدایا سپاسگزارم که فرصت دادی کمی از دغدغه هایم بنویسم .... میدانم این هم از لطف و رحمت تو بود ... میدانم در هر اتفاقی معجزه ای هست ...
وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) تسلیت
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینیان