روزنوشت 73 - تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 19:00
يك من شخصي، روزمره، مسائل مرتبط روزنوشت 73 سلام و خدایا شکرت ... شکرت بابت همین لحظه... لحظه هایی که گذشت و لحظه هایی که پیش روست ... خدایا شکرت بر نعمت ها و نقمت ها که نعمت ها لطف و رحمت توست و نقمت ها نیز هم ... خدایا می دانم این سختی ها برای رشد و آگاهی من است ... می دانم تو بر حق هستی ... میدانم...
روزنوشت ۵۶ - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
سلام به همه جهان ... سلامتی صلح و آرامش برای همه مردم جهان ... خدایا شکرت ... برای همه داشته ها و همه نداشته ها ...امروز داشتم فکر میکردم که باید برای نداشته هام بیشتر از داشته هام از خدا شکر کنم ... حتی امروز که روی تختم دراز کشیده بودم و به صورت ناخودآگاه به گذشته ای نه چندان دور فکر میکردم که همی...
روزنوشت ۵۷ - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
یه دو بیتی زیبا امروز شنیدم از استاد باباطاهر ... وصف عجیبی است از وضعیت من ... ناخودآگاه پرت شدم به خاطراتی که دیگر تعلقی به آن ندارم ... سخت اما ممکن ... خدایا تو آگاهی ... بینا و شنوا هستی به حال و احوالم ... برای خودم از تو طلب آمرزش-صبر- آرامش دارم ... دل عاشق به پیغامی بسازدخمارآلوه با جامی بس...
روزنوشت 58 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
خيلي حرف ها داشتم كه به تو بگويم ... هر روز با صبح بخير گفتن و هر شبم با شب بخير گفتن به تو مي گذشت ... تمام روز در گفتگو با تو بودم ... اگر نبودي خيال داشتنت در من اميد زندگي بود! چه بي رحمي كه اين چنين خيال بودنت را هم از من دريغ مي كني! ... برگرد و من را نيز با خود ببر ...چقدر با بيت بيت ابن شعر ...
روزنوشت 59 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
هنوز ردپاي خاطره هايت در ذهن و جسمم باقيست ... هنوز رد نگاهت، صوت صدايت، گرماي وجودت در ثانيه ثانيه زندگي ام جريان دارد ... هنوز مطمئن نيستم بعد تو بتوانم ... اما تلاش مي كنم ... تلاش مي كنم اميدوار باشم ... تلاش مي كنم زندگي كنم ... تلاش مي كنم زنده باشم ... هر چند جاي خالي ات بدجور اذيت مي كند ......
روزنوشت 60 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
فردا 18 تیرماه تولدم است ... خدایا میشود هدیه ای به من بدهی ... جز تو هیجکسی را ندارم ... حال دلم را خوب کن ... مدت هاست که به دنبال حال خوب هستم ... خدای عزیزم ... همدم و همراهم ... امیدم به توست و جز تو به هیچکسم امیدی نیست ... فردا شروع آخرین سال از دهه جدیدی از زندگی ام است و امیدوارم بهترین ها ...
روزنوشت 61 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
سلام، خدایا شکرت یک روز دیگر هم فرصت زیستن به ما داده ای! خدایا شکرت یک روز دیگر از دنیایت بهره بردیم ... خوابیدیم، بیدار شدیم، زندگی کردم چه تلخ و چه شیرین ...خدایا شکرت ...در عجم از انسان ... چرا اینقدر فراموشکار است ... وقتی به خودم فکر می کنم به کارهایم به افعالم متوجه می شوم که گاهی بیش از چندی...
پرسشنامه طرح پژوهشی اگر در تخصص شما هست پاسخ بدهید - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
بسمه تعالیبا عرض سلام و احترام؛ پاسخ دهنده گرامی؛ پرسشنامه اي که در ادامه تقدیم می گردد با هدف جمع آوري اطلاعات مورد نیاز براي انجام طرح پژوهشي با عنوان «نقش فناوری‌های هوشمند در تحول نظام مالیاتی » طراحي گردیده است. بدیهی است همکاري صمیمانه و عالمانه شما در تکمیل پرسشنامه راهنما و راهگشای مجریان طر...
روزنوشت 63 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
مثلا امروز میخوام در مورد تجربه خرید رفتنم بگم... سوالاتی که برام پیش اومده و جوابایی که گرفتم ... مثلا شنید که گفتند چون مد هست، ... یا همیشه اینطوری بوده ... مثلا چند روز پیش رفتم خرید ... مانتو شلوار اداری ... مانتو بسیار عالی و شلوار راسته لول!!! ... خب چرا؟! ... وقتی مانتو اداری هست چرا شلوارش ...
روزنوشت 64 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
برشی از یک درد دل ...بعد اون روز سعی کردم اونی نباشم که اول به کسی پیام میدم ... شاید کسی بودم که اول دلتنگ شدم ... یا اول یادش کردم ... چون میترسم دوباره این جمله رو روی صفحه گوشی ام ببینم ... "لطفا دیگر مزاحمت نشوید"... جمله ای که هر چند به لحاظ نگارشی غلط بود ولی بار معنایی درست و منفی اش رو به خ...
روزنوشت 65 - تاریخ: 1405/5/12 ساعت: 10:42
این احساس رو خیلی ها تجربه کردند ...این تجربه، یک خواب معمولی نبود. یک مواجههٔ درونی بود با بخشی از وجودمون هست که معمولاً صداش رو نمی‌شناسیم. انرژی اطرافمون وقتی در مرز خواب و بیداری هستیم، فشار روی عضوی از بدن، و مشاجره درونی، همه داشتند سعی می‌کردند یک حقیقت عاطفی رو به سطح بیارند. و اما گریه‌، ا...
14 - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 14:02
ازت دلخورم ولی نه بخاطر اینکه اون مدت رو تنهام گذاشتی دلخورم چون باعث شدی به نبودت عادت کنم الان هستی ولی دیگه نبودت منو نمیترسونه
15 - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 14:02
امشب حرفایی رو شنیدم که نباید ولی دیگه بیشتر از این برای این حرفا غصه نمیخورم مثل همیشه قلب شکستمو خودم خوبش میکنم شب بخیر.
11 - تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 19:13
این جمله ی امیلی دیکنسون رو با تموم وجودم حسش کردمیک روز خودم را خواهم بخشیداز آسیبی که به خویش روا داشتماز آسیبی که اجازه دادم دیگران بر من روا دارندو از اهمیت دادن بیش از حد به آدم ها وچنان محکم خویش را در آغوش خواهم کشید که هرگز ترک خود نکنم.Adblock test (Why?)
12 - تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 19:13
دنیا چه بی رحمانه بدی با ما
13 - تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 19:13
آبان،شعر نهفته در زردی؛یادگار خزان اینو دوستم چند روز پیش گفت بهم خوشم اومد گفتم اینجا هم باشه
19 - تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 20:48
دنیا چه بی رحمانه بدی با ما
20 - تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 20:48
ابان،شعر نهفته در زردی؛یادگار خزان اینو دوستم چند روز پیش بداهه گفت بهم خوشم اومد گفتم اینجا هم باشه
21 - تاریخ: 1401/10/25 ساعت: 20:48
فردا یه سفر کوچیک میرم تا جمعه به خودم قول میدم فقط بهم خوش بگذره
کاش می تونستم بهت بگم چقدر متاسفم - تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 21:16
بهار که میاد در کنار دیدن همه خوبی ها و خوشی ها و عشق و امیدواری باید برگردیم ببینیم زمستونی که سر کردیم چرا سخت گذشت ؟ کجای کار و خراب کردیم ؟ چی کار کنیم دفعه بدی خراب نکنیم ؟درسته که بعد از مدت ها